روزی بود از روز ها که در شهری از تبار دور عده ای حروف اختصاصی داشت .
مثل : شِتِتِنِنِ .
با یک عبارت به هم دیگر کلی جا به جایی در سرزمین و شهر و محله ها و ... صورت می گرفت .
این است داستان انسان های ما قبل و ما بعد دوران باید که در آن و این دوران بگذریم از خاک که بشریت حاصل از اوست ؛ می گفت مردی که این عبارت را در دوره ای شنیده بود از عده ای .
خلاصه هر روز عبارات و اصلاحات متعددی به کار می رفت تا این که روزی از روز ها عده ای از سطح خود حد را بالا تر دیده و گفتند موقع شوکِنِن ( شورش و کودتا ) است .
هی گفتند هی شد هی می گفتند هی می شد شاید در این دوران شاید در آن دوران .
غریبه پرستان بعد ها به عده ای که از آن جا رد می شد کاروان طور گفتند اسراری از تبار دور در صحبت صحبت آن ها صحبت این ها آن ها عده خود ، غریبه پرستان هم عده .
روزی مردی از صاحب کاروان ها : عده را جدی بگیر عده آن است که می گوید به فکر هر سوی رود خانه باش شاید از آن جا عباراتی گذر کند .
از آن جا و این جا عبارات همان عباراتی است که در رد کردن کاروان از رود خانه به یک دیگر می گفتند .
رودخانه محل عبور و مرور است .
گذر از سیل تاریخ .
گذر از نا تمام شدنی های تاریخ .
گذر از یک امرتحت فرمان های بود و نبود .
این است روستا نشین ... .
23 اردیبهشت 1405 .
برچسب:گره,گره زدن,نماشا,آیفیلو,بلک فلایر,رضا تراکت,شهر,محله,دوران,غریبه,غریبه پرستان,شورش,کودتا,کاروان,سیل,فرمان,تبار,تبار دور,گره خورده یا نه,
